راه مقابله با زوال خوانش انتقادی هویت ماست+صوت

من می پذیرم که تاکنون ما دردوره زوال هستیم. این یک دیدگاه تاریخی درست است. اما راه آن تنها پناه بردن به عقل یونان، حتی پناه بردن به عقل بسط یافته غرب هم نیست. راه آن خوانش انتقادی هویت ماست.

 نشست هم اندیشی زوال اندیشه سیاسی در ایران چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت هم اندیشی درباره نظریه زوال اندیشه سیاسی در پژوهشگاه علوم انسانی با حضور حسن محدثی و محمد علی مرادی و قاسم پورحسن و محمد سالار کسرایی و سید جواد میری برگزار شد.

وی در ابتدا با اشاره به اینکه من مدافع نوشتن کتاب زوال با خوانش انتقادی از میراث و سنت اسلامی هستم گفت: آقای طباطبایی کار درستی به لحاظ کلی هم در ادعای خود کرد. هم اینکه فهمی گرچه پرپرسش درباره زوال مطرح کرد. من با این موافقم که مسئله زوال مسئله ای پر اهمیت است. شاید اگر ما هم اکنون تلاش کنیم که در مسئله زوال بیاندیشیم با اندک تفاوتی در ساختار با دکتر طباطبایی خواهیم اندیشید. حقیقت هم این است که ما دچار زوال شدیم و قابل انکار نیست. تا کنون هم نتوانسته این نظریه ای جامع درباره اسباب زوال ارائه بکنیم. عمده نظریه ها در اینباره عمده به یک عامل توجه می کننند. شاید هم بتوانیم بگوئیم که اشکال کتاب ایشان هم این است که تنها به یک عامل توجه می کند. و آن فقدان بسط یونانی است.

وی در ادامه گفت: شاید اشکالی که بتوان به دکتر طباطبایی گرفت این باشد که وی به شدت یونان محور است، دقیقا مانند امروز که ما اروپا محوریم. ما در بسیاری از تفکراتمان اروپا محوریم حتی در جایی که به شرق توجه می کنیم. پیش از آقای طباطبایی پنج رویکرد درباره زوال را می تواند برشمرد؛ اما چرا ایشان از این میان رویکرد فلسفی- سیاسی را انتخاب می کند؟ اولین رویکرد در غرب رویکرد فلسفی است. معتقدم که با هردر، نیچه، هگل…   مسئله زوال کاویده شد هرچند اینها با هم متفاوتند. یعنی نمی توان برای شناخت غرب فقط یکی از این فلاسفه را خواند برخلاف برخی که معتقدند که اگر نیچه را بخوانی غرب را فهمیده ای.

پورحسن افزود: من در دیدگاه آقای دکتر طباطبایی از این متفکران فقط هگل را می بینم. یعنی حتی نزدیک به هردر هم نمی بینم. علیرغم اینکه نظریه هردردی به این نظریه تکاملی خطی و انباشتگی خطی نزدیک است. دردیدگاه سیاسی- فلسفی نگاه فلسفی کم رنگ تر می شود. یعنی همه ساحات به حوزه سیاست تقلیل داده می شود.

وی در پایان یادآور شد: من می پذیریم که قیام شعوبیه قیامی نژادی نیست بلکه قیام تفکر است. من می پذیرم که ما بعد از حمله اعراب نظم سیاسی- اجتماعی مان فرو ریخت. من خرد ایرانی را می پذیرم. اما وقتی که می پذیریم نباید  دچار پاردوکس بشویم. وقتی که من بیان می کنم  که این دیدگاه ها را می پذیرم یا باید در درون آن تئوری حرف بزنم و نمی توانم بخش هایی از آن تئوری را حذف کنم. من می پذیرم که تاکنون ما در دوره زوال هستیم. و این یک دیدگاه صرفا روشنفکران نیست بلکه یک دیدگاه تاریخی است و درست هم هست. اما راه آن پناه بردن به عقل یونان تنها نیست. راه آن حتی پناه بردن به عقل بسط یافته و ترقی یافته غرب هم نیست. راه آن خوانش انتقادی هویت ماست./مهر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *