مسائل مطرح شده از سوی لیپمن گویی دغدغه‌اش نبوده است

قاسم پورحسن استاد دانشگاه علامه طباطبایی درباره نقد فلسفه برای کودکان گفت: مسئله اصلی من درباره p4c این بود که بنیادهای فلسفی اش یا رقیب است یا تقلیل گرایانه به آن نگاه می کنند.

وی با اشاره به ۶ بنیاد فلسفی که می توان توجه عمیق تر به آن داشت، بیان کرد: سال ۱۹۶۰ که گادامر کتاب حقیقت و روش را نوشت، بعد از ۱۸۳صفحه ای که در باب فلسفه هنر هست پرسش مهمی را مطرح می کرد که آیا ما می توانیم با روش به حقیقت دست یابیم یا خیر؟ ایشان بعد از اینکه دوران خود را  روش زدگی عنوان می کند که این فهم نادرستی است و حتی واژه ای که به کار می برد واژه خوبی نیست، می گوید نابخردانه است.

اساسا هیچ نسبتی میان انسان و پدیده ها وجود ندارد

پورحسن داد: اگر تلقی کنیم که انسان همانند یک پدیده ای که مثال گادامر هم آب هست به انسان نگاه کنیم و بگوئیم احکامی که درباره وضع فیزیکی و شیمیایی آب صادر می کنیم درباره انسان هم عنوان کنیم به چه دلیل این بحث را مطرح می کند. به این خاطر که بگوید اساسا هیچ نسبتی میان انسان با سایر پدیده ها وجود ندارد، لذا ما نمی توانیم در درون نگاه ساختارگرایانه به انسان نگاه کنیم. گادامر بحث بسیار خوبی را در مورد روش و حقیقت مطرح می کند و می گوید که ما اساسا نمی توانیم بر ابتنا بر روش به حقیقت دست پیدا کنیم.

استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی تصریح کرد: تلقی من این است که ما در فلسفه برای کودکان به این مسئله توجه کمی داریم در این یکی از بنیادهای مهم فلسفی است چه p4c را متهم به روش مداری کنیم و چه نکنیم؟ اصلا سخن این نیست که بنده مطرح کنم این روش محورانه است و نه محتوامحورانه نیست که من این را قبول ندارم و خیلی ها بیایند جواب دهند که اتفاقا این بحث محتواگرایانه است! سخن من این است که آن چیزی که مبتنی شدن را در آن می بینیم و مسئله روش است و نسبت سنجی میان روش و حقیقت کم پیداست.

وی افزود: حالا باید گفت که چرا این بحث وجود آمد؟ خب تاریخ آن این گونه است. نقد من در مورد دموکراسی که انجام داده ام این است که دموکراسی پدیده نیست امری هنجاری‌ است. نمی توانیم دستور دهیم که با p4c به امر چند ساحتی و پیچیده اضلاعی دست پیدا کنیم که دانش آموزان ما به آن دست پیدا کنند یا به آن احترام بگذارند و یا ملتزم او باشند. معتقدم این فهم تقلیل گرایانه از نسبت انسان با امر هنجاری دموکراسی است. باید تفسیرمان را در باب انسان و در باب نظام سیاسی که انسان چه نسبتی با او دارد؟ آیا انسان به مثابه اینکه شراکت آگاهانه تاریخی موثر دارد نظام سیاسی را بر می گزیند یا خیر! به قول جامعه شناسانه تفهمی یک واکنش اجتماعی است که کمی هم کنش در آن وجود دارد.

یک از نقصان پی فورسی عدم التفات به مسئله حقیقت و روش است

پورحسن اضافه کرد: یک از نقصانهای پی فورسی عدم التفات به مسئله حقیقت و روش است. نکته دوم من در این زمینه مسئله لوگوس محوری است. در ابتدا به نظر می آید نسبت چندانی با پی فور سی ندارد اما اجازه بدهید که توضیح بدهم! اولین نیچه به نقد سقراط دست می زند. (تلقی من این است که کسی نیچه را نخواند غرب را نمی تواند به لحاظ فلسفی درست و خوب بفهمد، نیچه بنیادهای غرب را کاوید). اینکه در ایران می گوییم نیچه غرب را رد کرد این بحث ساده انگارانه است. نیچه آن سنت را به درستی جستجو و پرس و جو کرد و سخن اش این است که ما در درون نظریه لوگوس محورانه سقراطی نمی فهیم چه اتفاقی می افتد.

این استاد فلسفه گفت: سقراط برخلاف همه تمجیدها و تحسین های که فیلسوفان درباره اش بیان می کنند نیروهای حیاتی مان را گرفت. غرایز ما، شور ما و در تعبیری زندگی را از ما گرفت، این مهمترین نقد نیچه در غروب بتها نسبت به سقراط است. ما می دانیم که بدون فهم بنیادی و نقادانه نسبت به سقراط گاهی با ذوق زدگی سراغ سقراط می رویم. اگر هم به من نقد کنید که نه این گونه نیست من در جواب می گویم چه بخواهیم و نخواهیم در این ورطه افتاده ایم.

اشکالات لوگوس محوری در سقراط

وی توضیح داد: نقد نیچه به ما کمک می کند که لوگوس محوری چه مشکلی دارد!؟ او معتقد است این امر تفکر ما را، تفکری محصوری و محدودی می کند و اصلا نیازی ندارد که تفکر را در درون منطق ارسطویی برآمده از لوگوس سقراطی بفهمیم. ما حد گسترده ای از تفکر را می توانیم عرضه کنیم. احساس و عواطف بخشی از تفکر است. نسبت های حضوری و توجه هات اخلاقی انسان بخشی از تفکر است. تفکر انتقادی لزوما مساوی با تفکر منطقی ارسطویی نیست. ما باید پرسش های بنیادین داشته باشیم.

پورحسن ادامه داد: حرف من این است که لوگوس محوری که نیچه در اثرهایش نقد میکند نشان دهنده این است که ما نمی توانیم تفکر و تربیت را و روش پروراندن را به روش خاصی محدود کنیم. در این باب می شود هم ایستاد و هم نقد کرد. آیا ما ملزم هستیم در باب p4c واقعا سقراطی باشیم یا دست به نقد و اصلاحی بزنیم که به اعتقاد من تاکنون توجه کمتری به این مسئله شده است.

این استاد فلسفه با اشاره به نکته سوم خود که مسئله پرتاب شدگی هایدگر است، گفت: هیچ کدام از ما بدون تاریخ انسانی، در یک وضعی قرار نمی گیریم. پرتاپ شدگی به این معناست که ما در هر موقعیتی که هستیم فرآیند پیچیده ای از تاریخ پشت سر ما هست و آن سنت شکل گرفته بر ما تاثیر می گذارد. ما نمی توانیم فردی را در خلاء تصور کنیم و به او توصیه کنیم دست به گفتگو و دیالوگی بزند. گفتگو در خلأ اساسا آغاز نمی شود. گفتگو مبتنی بر افقی است که پیشتر بر ما تاثیر گذاشته باشد. پرتاب شدگی بر این گونه است که من انسان تک و تنها نیستم. یعنی من با پیش داشت ها، پیش فرض ها و پیش ادراک هایی می توانم دست به گفتگو بزنم. (هایدگر به انسان این گونه نگاه می کند و این مسئله همان نکته ای است که گادامر در حقیقت و روش می آورد که نباید به انسان مانند سایر امور نگاه کنیم).

انسان دارای عالمیتی است که دیگر موجودات عالمیتی ندارند

وی گفت: پرتاپ شدگی به این معناست که هیچ پدیده ای همانند انسان نیست. انسان دارای عالمیتی است که هیچ نسبتی با سایر موجودات ندارد و اساسا سایر موجودات عالمیتی ندارند. اصلا عالم ندارند که در مورد آن تفکر کنیم. این عالمیت و پرتاب شدگی دو امر مهم را شکل می دهد یکی نسبت زبان و تفکر است و دیگری نسبت انسان و تاریخ است. به همین دلیل است که ما اساسا انسان را تاریخ مند می دانیم و زبان مند.

پورحسن نکته چهارم خود را با نظریه تفاوت بیان کرد و گفت: من تمام این مواردی که تاکنون گفته ام نقصان های فبک است که باید به آنها توجه جدی داشته باشیم. در گرامیداشت لوی، دریدا را دعوت کرده بودند که سخنرانی کند، او اولین جمله ای که بیان کرد: «دوست ارجمندم آقای لوی، دوران شما به اتمام رسید»، یعنی دوران ساختارگری تمام شد. اساسا دیگر با ساختارگری نمی توان با نظام دال ها و مدلول ها یعنی زبان و معنا سخن گفت.

این استاد دانشگاه اظهار کرد: گاهی وقت ها ما با نظام دال و مدلول سروکار داریم و من معتقدم که در پی فور سی همچنان با نقد ساختارگرایانه رفتار می کنیم گاهی وقت ها ممکن است که تلقی ما این باشد که ما با چیزی به جز دال ها سروکار نداریم. ما نمی توانیم در p4c از مسئله زبان، تفکر و دیالوگ سخن بگوییم اما به این امر بنیادین یعنی مسئله ای که دریدا در شالوده شکنی مطرح می کند و یک نظریه تفاوت را شکل می دهد.

تفکر انتقادی ایجاب می کند که ما پرسش کنیم/ لیپمن فیلسوف بزرگی نیست

به گفته وی، من به درستی اعتقاد دارم که لیپمن متوجه عمیق این مباحث نبود زیرا این مسائل دغدغه اش نبوده است و اساسا لیپمن را فیلسوف بزرگی نمی دانم.

پورحسن ادامه داد: حال دیالوگ چیست؟ بنده احساس می کنم لیپمن به دیالوگ بسیار ساده انگارانه نگاه می کند. من دیالوگ را فرآیند می دانم برخلاف لیپمن که دیالوگ را امری فرآیندی نمی داند. ما در دیالوگ هم‌ آوردی نداریم هم سخنی داریم.

وی گفت: تفکر انتقادی ایجاب می کند که ما پرسش کنیم و من همیشه به تمامی مسائل نگاه انتقادی دارم و این نگاه انتقادی از باب دغدغه هایی که داشتم. تلقی من این است که آنچه را که لیپمن در مورد p4c حرف می زند نگاه حداقلی به بنیادهای فلسفی است. اگر ما به درستی به بنیادهای فلسفی توجه نکنیم هیچ پرسش فلسفی از آرای او نخواهیم داشت. ما تفاوت معنایی گسترده ای در سرزمین ما با دیگر سرزمینها نسبت به آزادی، دموکراسی و لذت… داریم.

پورحسن در پایان اظهار کرد: فیلسوفان ما شاید اشتباه کردند که به اخلاق نیکوماخوس مراجعه کردند اساسا ارسطو سعادت را لذت، پول، تن زیبا و رفیق خوب می داند در حالی که نظریه سعادتمندی در ما حتی در ابوعلی مسکویه که مترجم است چنین دیدگاهی وجود ندارد. اخلاق و تربیت بر مبانی فلسفی دیگری استوار است که اگر ما بر آنها تفطن پیدا نکنیم و ذهن مان را محدود بر روش گرایی کنیم، حتما دچار نقصان هایی خواهیم شد.

قائدی: اتفاقا پی فور سی به دنبال دستیابی به حقیقت است

در ادامه یحیی قائدی عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی، با اشاره به گفته های قاسم پورحسن که در مبانی وی ناهماهنگی وجود دارد، گفت: حرف های دکتر پورحسن گاها ضد و نقیض است و با هم همخوانی ندارد نمی توان هم مباحث پست مدرن مطرح کرد و هم اینکه بگوییم ما فلسفه برای کودکان را اسلامی، بومی و ایرانی می خواهیم.

وی افزود: ما در سنت روشنگری صنف و باند نداریم که کسی از دیگری حمایت کند هر کس عقاید خودش را بیان می کند. ما گاها تحت تاثیر مسائل سیاسی و ایدئولوژیک قرار می گیریم.

عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی، بیان کرد: باید تامل جدی در p4c داشته باشیم تا مشاهده کنیم تا چه اندازه دنبال روش و حقیقت است اما من می گویم که p4c به دنبال دستیابی به حقیقت است.

قائدی ادامه داد: منظور دکتر پورحسن در خصوص دموکراسی کاملا واضح نیست، شاید دموکراسی آغازگرش غرب باشد ولی ما نمی توانیم خود را از نقاط قوت آن محروم کنیم.

هدایتی: با تفکر مراقبتی بیشتر آشنا شویم

مهرنوش هدایتی عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در باره برنامه های موجود در فلسفه برای کودکان اظهار کرد: مطمئنا کسانی که در این زمینه طرح های متفاوت و نقد های وارد شده دارند دغدغه ای برای آنها در ذهن شان ایجاد شده است چرا نقدها فقط در خصوص فلسفه برای کودکان است با توجه به اینکه این موضوع ذیل فلسفه تعلیم و تربیت قرار می گیرد و بخشی از نقدها از حوزه تعلیم و تربیت بر می خیزد.

وی افزود: فیلسوفان با موضوع بزرگی سروکار دارند. ما با مبحثی چند بعدی در ارتباط هستیم تا برنامه بعدی بیاید و حرف جدید بزند. از همین رو ماهیت چندگانه ب نقد زیادی سروکار دارد.

هدایتی اظهار کرد: لیپمن با تفکر انتقادی این برنامه را شروع کرد که روش انتقادی خود را با نقد پیاژه نوشت تا در کنار تفکر اخلاق را هم آموزش دهد. سال های بعد در کتابش از تفکر مراقبتی هم بحث به میان آورد اگر ما با نقد مراقبتی او آشنا بودیم مسلما خیلی از نقدها صورت نمی گرفت. با توجه به اینکه تا به امروز نقد مراقبتی خیلی جا نیفتاده وشناخته شده نیست.

ناجی: دغدغه دکتر پورحسن در خصوص روش و حقیقت را درک نمیکنم

سعید ناجی عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، درباره نقدهای دکتر پورحسن، گفت: من شخصا با مسائل هرمنوتیک و پست مدرن آقای دکتر ارتباط برقرار نمی کنم و اینکه دغدغه هایشان را در خصوص روش و حقیقت را احساس نمی کنم. آنچه که در عمل رخ می دهد با دغدغه های ایشان همخوانی ندارد.

وی تصریح کرد: فلسفه برای کودکان را نباید با روش سقراط محدود کرد زیرا این مبحث تفکر چند بعدی و قابل تامل است. چطور بعضی ها اذعان دارند که فلاسفه در ایران تحمل نقد را ندارند اتفاقا تحمل نقد را دارند و منتقدین را هم خیلی تحمل می کنند و بیش از حد هم تحمل می کنند.

کریمی:کودک با ارزش هایی که خانواده و جامعه به او می دهد، زندگی می کند

روح الله کریمی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی گفت: برنامه فلسفه برای کودکان براساس مبانی بنا شده است لیپمن آگاهانه می گوید پیش فرض هایی دارد که ما اگر در آن جستجو کنیم به ارزش های اخلاقی با پشتوانه عقلی آن پی خواهیم برد.

 وی بیان کرد: کودک با ارزش هایی که خانواده و جامعه به او می دهد زندگی می کند بدون اینها زندگی اش معنایی نخواهد داشت برنامه فلسفه برای کودکان نگاه پوزیتیویستی را قبول نمی کند.

شیخ‌رضایی: دکتر پورحسن از دموکراسی و ناسازگاری آن با ارزشهای ما سخن می گوید در حالی که مقام جایگزین او از منظر پست مدرن است

حسین شیخ رضایی عضو هیئت علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، درباره گفته های قاسم پورحسن بیان کرد: در طول تاریخ فلسفه، یک فیلسوف به نقد فیلسوف دیگر می پردازد، البته در اول بگویم که من تعصبی بر لیپمن ندارم ولی آقای دکتر پورحسن با توجه به اینکه مبانی عقلانیت مدرن را قبول ندارد چگونه از نیچه و هایدگر صحبت می کند. و می گوید که مبانی فلسفی ما با مبانی اسلامی ـ دینی ـ بومی ما همخوانی ندارد.

وی ادامه داد: دکتر پورحسن چگونه به نسبیت گرایی ایراد می گیرد و می گوید که این مسائل با ارزش های ما سازگاری ندارد و پیش فرض های لیبرالیستی و دموکراسی دارد ولی خود ایشان در مقام جایگزین از منظر پست مدرن سخن می گوید.

پورحسن: گرچه گفتگوی خوبی بود اما خرسند کننده نبود

پورحسن در ادامه تمام نقدهایی که بر او وارد شد، تصریح کرد: گرچه گفتگوی خوبی بود اما خرسند کننده نبود. ما نیاز به گفتگوی بیشتری داریم زیرا در این جلسه در باب مفاهیم از همدیگر دور هستیم. در اینجا صحبت هایی شد و به مسائلی پاسخ دادند که مراد من نبود که به ا« پاسخ دادند. من اگر می خواهم p4c را نقد کنم باید ببینم که به چه نگاه می کنم. ما باید بنشینیم و بنیادها را بکاویم. ما کمتر سمت بنیادین هایدگر رفته ایم. ما با او به صورت پراگماتیکال سروکار داشتیم.

ما به روش بیش از بنیادهای فلسفی توجه کردیم

وی ادامه داد: اگر من در مورد دموکراسی سخنی را بیان کردم منظور بنده این بوده است که دموکراسی برخاسته از جامعه ای که آگاهی بنیادینی به دموکراسی داشته باشند. بنده همچنان بر این حرف خود قائلم که می توان پی فور سی را نقد کرد و بحث من هم سیاسی نیست. ما بیش از حد در مورد p4c روش مند شدیم و ما به روش بیش از بنیادهای فلسفی توجه کردیم. باید ذهنمان از لیپمن بیرون بیاید و به نقاط ضعف و قوت آن بپردازیم. من همچنان منتقد لیپمن و p4c هستم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *