نسبت فارابی با افلاطونیان متاخر(مکتب نوافلاطونی)

حسین کلباسی اشتری

استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی

در باره تبار نوافلاطونی اندیشه فارابی، تلقی شایع اکثر مورخان تاریخ فلسفه و مستشرقان چنین است که به سیاق بهره کامل فلسفه اسلامی از سنت یونانی و یونانی مآبی، نظام فلسفی معلم ثانی نیز بویژه به اعتبار آنکه در صدر این تاریخ قرار دارد، مدیون سنت نوافلاطونی است. فرض این نوشتار نه انکار این تلقی و سخن، بلکه نیازمندی به بازخوانی آنست. آنچه که مبنای این تلقی را فراهم ساحته، در دو لایه مادی و صوری از یکدیگر متمایز می شود: به لحاظ مادی، ساختاراشراقی و هرمی معرفت شناختی و وجودشناختی فلسفه فارابی است که با آنچه در سنت افلاطونیان متقدم و متاخر مطرح شده، گویی شباهت و بلکه مطابقت تام دارد و نیز میزان استناد و ارجاعاتی است که فارابی به چهره های شاخص این سنت نظیر افلوطین و پروکلس و ثامسطیوس داده است. به لحاظ صوری، گرایش و چرخش نظام فارابی به نوعی عرفان و معنویتی است که در سنت نوافلاطونی پایه گذاری شده و گویا فارابی نیز با تمسک به همین جانب معنوی، صبغه فکری خود را تنظیم و عرضه داشته است. این استنتاج، بنابر روش تاریخ نگارانه و شیوه عقاید نگاری سنتی دور از واقعیت نیست، لیکن بنابر روش پدیدارشناسانه، هر دو اعتبار مذکور می تواند با رجوع به مضامین فلسفه معلم ثانی مورد نقد وسنجش قرارگیرد. بازخوانی تقریر و نقد دیدگاه های مشائین و اتباع افلاطون در جای جای آثار فارابی می تواند روشنایی جدیدی به تلقی شایع مستشرقان و مورخان در باب سهم میراث یونانی در تکوین فلسفه اسلامی با پیشگامی فارابی بیفکند.

ارسال دیدگاه