فلسفه و فکر متعلق به جغرافیا و تاریخ خاصی نیست/ فلسفه مولود گفتگوست

محور روز جهانی فلسفه امسال “جوامع شمول گرا؛ سیاره پایدار” است. جوامع شمول گرا یعنی جوامعی که هویت های مختلف در کنار هم زندگی می کنند و هویت های متکثر را به رسمیت می شناسند و هویت خاصی را اصالت نمی دهند و هویت خاصی را حذف نمی کنند.

دکتر قاسم پورحسن در مورد اینکه فلسفه چگونه می تواند به تشکیل چنین جوامعی کمک کند به خبرنگار مهر گفت: از زمانی که متفکر بزرگ در غرب عنوان کرده بود ما اشتباه می کردیم که تفکر مساوی با فلسفه یونان است زمان طولانی ای نمی گذرد. از زمانی که گادامر به همراه هایدگر تأکید کرده بودند توجه به شرق در درون فلسفه امان شکل گرفته تا امروز که می بینیم بسیاری از دانشگاه ها و مراکز و گروه های فلسفی در نگاه انحصارگرایانه تفکر به مثابه فکر یونانی تأکید نمی کنند.

وی افزود: این امر می تواند قابل توجه باشد که امکان دیالوگ و گفتگو فرا رسیده است. حقیقت این است که تفکر محصور در یک جغرافیا و تاریخ نیست. اساساً چنین دیدگاهی غلط است که ما تصور کنیم درباره فلسفه به نحو انحصار گرایانه صحبت کنیم. بگوییم فلسفه از آن غرب است و یا از آن یونان است. سرزمین کوچک و خاصی که فقط در آنجا استعداد فلسفه و فکر ورزیدن است. این شعار و رویکرد و رهیافت که نگاهی شمول گرایانه درباره فلسفه و تفکر داشته باشیم یک آغاز است.

دکتر قاسم پورحسن تصریح کرد: این مسئله نباید به مثابه این باشد که تنها به دیگران به مثابه اینکه شاید اندیشه ای داشته باشند نگاه کنیم. بلکه دیگران را باید به مثابه یک افق ببینیم. فلسفه در درون گفتگو شکل می گیرد. فلسفه مولود و محصول دیالوگ است. همه انسان ها از اندیشه برخوردار هستند و همه تمدنها واجد بنیادهای فلسفی و فکری بوده و هستند. لذا فلسفه ای می تواند جامع باشد که دردهای انسان را بکاود و بکاهد و مبتنی بر گفتگوی افق ها باشد. شکل گیری افق ها به مثابه این است که می توانیم نیرومندی و فربهی فکر را شاهد باشیم.

این نویسنده و مترجم آثار فلسفی عنوان کرد: بنابراین فلسفه تنها یک تفنن و آرایه ادبی نیست که تصور کنیم امروز به گفتگو به فرهنگ ها به فکرها و به دیدگاه های مختلف روی آورده ایم.خیر این یک ضرورت است. توجه به دیگران و دیگری در فلسفه یک ضرورت است. فلسفه ثمره و نتیجه این دیدگاه است که باید انسان ها در دنیای آینده برای اینکه افق آینده را شکل دهند باید گفتگو کنند و از دیگران بهره گیرند.

پورحسن یادآور شد: بنابراین امتزاج این افق ها هویت جدیدی را شکل خواهد داد به نام فلسفه که متعلق به همه انسان ها است و فلسفه ای که محدود به سرزمین و تاریخی نیست. این مسئله می تواند مبارک باشد در صورتی که این گفتگو، گفتگوی واقعی باشد. دیگران را به مثابه اینکه واجد هویت مستقلی هستند نگاه کنیم نه از باب اینکه نگاه جدل گونه ای داشته باشیم آنها را بفهمیم از این حیث که بخواهیم برتری خود را اثبات کنیم. فلسفه و تفکر جای برتری نیست. تفکر همواره در درون آفرینش و گفتگو زائیده می شود.

این محقق و پژوهشگر حوزه فلسفه در مورد اینکه چه بسترهای فکری ای باعث می شوند تا هویتی خود را اصیل و درست بداند و سایر هویت ها را حذف کند هم اظهار داشت: نگاه تعصب نگرانه و تنگ نظرانه و متأسفانه برتری جویانه سبب شده بود که مدت های طولانی غرب سایر سرزمین ها و تمدن ها و انسان ها را فاقد تفکر بداند و همچنانکه در این دوران به سر می بریم عده ای تأکید می کنند که فکر فلسفی یعنی یونان. به همان اندازه هم دیگران مقصر بوده اند.

استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی افزود: بنابراین مهمترین مانع جدی در این راه این بود که نگاه انحصار گرایانه وجود داشت. باید در گفتگو با دیگران نگاه انحصار گرایانه را کنار گذاشت دیدگاه شمول گرایانه به مثابه این است که فکر می تواند در برگیرنده همه اضلاع و ساحت های تفکر انسان ها باشد. فکر مختص به یک انسان یا سرزمین و تاریخ نیست.

دکتر پورحسن تأکید کرد: بنابراین مهمترین بستری که سبب شده بود که نتوانیم به سوی شمول گرایی و نگاهی جامع گرایانه نسبت به همه ساحت های فکری روی آوریم در حقیقت دیدگاه انحصارگرایانه و تنگ نظرانه بود. تلقی امان این بود انسان های دیگر شایسته فکر ورزیدن و داشتن فلسفه نیستند آنها را به مثابه یک افق نگاه نمی کردیم. در آن همآوردی خود را برتر می دانستیم. در این برتری جویی بسیاری از فرصت ها، افکار، اندیشه ها، ملل و سرزمین های دیگر را از دست دادیم.

وی در پایان یادآور شد: بنابراین الان زمان آن است که به دیگران به مثابه فکر، به مثابه سرزمین دیگر و اندیشه دیگر نگاه کنیم. باید بستر های مناسب این امر را سامان بدهیم که مهمترین آن اقبال و توجه و استقبال به مسئله ای به نام گفتگو است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *