فهم درستی از دیگری در اندیشه اسلامی ترسیم نشده است

مهر:«خویشتن اسلامی» در دوران معاصر همواره ناگزیر از ارائه تعریفی روشن از «دیگری»، در راستای بازتولید فکری خود بوده است. این انگاره تا کجا در تعریف سلبی از خود موفق عمل کرده است؟وقتی از هویت سخن گفته می شود علاوه بر مفاهیمی که به صورت اثباتی ابعاد وجودی یک شیء را نشان می دهند، مجموعه گزاره هایی نیز وجود دارند که از منظری سلبی، به تعریف هویت شیء می پردازند. این گزاره های دسته دوم دیگری یک شیء را تعریف می کنند تا به واسطه آن خود شیء تصدیق شود. مثل آنکه ما انسان هستیم و این یعنی حیوان نیستیم. حیوان در اینجا “دیگری” انسان است! خویشتن یا خودی اسلامی، یک آرمان اندیشه معاصر اسلامی است و در عناوین مختلف مورد توجه دانشمندان متأخر جهان اسلام بوده است و “دیگری” در این میان موضوع گفتگوهای مفصلی است. ما در اکنون با نگرش هایی واپسگرا مواجهیم که صورتی از خویشتن اسلامی و دیگری آن ترسیم کرده اند که خشونت و قصاوت در اندیشه ها و شیوه های آن نسبتی با پسوند اسلامی اش ندارد.

مفروض اولیه ما این است که خشونت عریان و قبیح گروه های سلفی – تکفیری، در اندیشه و عمل، مبتنی بر برداشتهایی از دیگری شکل می گیرد که زمینه آن در اندیشه اسلامی به روشنی وجود دارد. این برداشت از دیگری که خشونت تئوریزه شده و بدوی را بر علیه آن تجویز می کند، متأثر از قرن ها سیطره تفکر خاندان های اموی، عباسی، ایلخانی، صفوی و… بر جهان اسلام است.

نوستالوژی اشعری – معتزلی

به عقیده قاسم پورحسن عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی، دیدگاه سلفی بیش از دیگر نحله های اسلامی متأثر از تاریخ اموی و عباسی است و به همین دلیل بیشتر از دیگر نحله های اسلامی نسبت به دیگری با ستیزه و حذف حداکثری مواجه می شود.

وی افزود: ضمن آنکه به طور کلی فهم درستی از دیگری در اندیشه اسلامی ترسیم نشده است، اما این انحراف در نگاه سلفی در مواجه با دیگری حد اکثری است. چون خود را حقانیت محض می داند و دیگری را باطل محض می پندارد. به این ترتیب دیگری شرک و الحاد تلقی می شود که برآمده از یک دیدگاه تاریخی است. این فهم از دیگری با جایگاهی که اسلام برای انسان و نزدیکی میان انسانها با عقاید مختلف قائل است مطابقت ندارد، و در طول تاریخ سلطه خاندان هایی همچون اموی و عباسی بر جهان اسلام شکل گرفته است. نقطه مقابل این فهم در اندیشه اسلامی، فهم فلسفی – اخلاقی دانشمندانی همچون فارابی و ابن سینا است که دیگری را نه تنها بیگانه نمی داند بلکه تلاش می کنند تا آن بشناسند و با او تعامل کنند. آبشخور این سنت اسلامی، عقلگرایی در مذهب تشیع است.

جهان اسلام و بدعتی به نام «دیگری هراسی»

این عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبائی ادامه داد: دو فهم اساسی درباره دیگری وجود دارد؛ یکی فهم فلسفی – اخلاقی و یکی فهم مذهبی و متافیزیکی است و دومی دیدگاه غالب است. در فهم فلسفی، اخلاق در فهم از دیگری بر متافیزیک تقدم پیدا کرده است. منظور از اخلاق در اینجا لزوما یک فهم فرهنگی نیست، یک فهم فلسفی از اخلاق است. در فهم فلسفی و اخلاقی، دیگری نه تنها دشمن پنداشته نمی شود، بلکه با ما در ساختن جهانی که در آن هستیم، سهیم است. در اینجا دیگری بیگانه نیست و ما می توانیم او را بشناسیم و او در چگونه بودن ما دخالت دارد. آنچه در میان جوامع اسلامی رایج است همان فهم متافیزیکی است که دیگری را نهایتا بیگانه می داند. ما در واقع از منظر خودمان به دیگری نگاه می کنیم. دیگری در چنین شرایطی در ساخت هویت ما شریک نیست و ما در صدد حذف او هستیم. این در حالی است که دیگری می تواند نقش بسیار سازنده تری برای خویشتن ایفا کند. می تواند عینی تر نگریسته شود. انکار سهم دیگری در ساخت خودی، دیدگاهی بر مبنای واقعیت محسوب نمی شود.

وی ادامه داد: دنیای اسلام با این وجود که در دوران معاصر دغدغه بازگشت به خویشتن را داشته است اما از مسئله دیگری غفلت کرده است. به همین دلیل هم هست که هرکس بازگشت را از منظر خودش تفسیر کرده و اختلاف دیدگاه های قابل توجهی پیش آمده است. هنگامی که منازعات دینی در مسحیت و اسلام شکل گرفت، ناخودآگاه دیگری به عنوان دشمن و مزاحم در نظر گرفته شد. تا زمانی که این فهم غالب باشد، دیگری فاقد هرگونه معناست و ما در هراس از او خواهیم بود.

نواندیشان، میراث دار فارابی و ابن سینا

پورحسن با اشاره به اینکه نگرش های مختلف به دیگری در اندیشه اسلامی معاصر سه دسته اند گفت: نگرش های مختلف به دیگری در اندیشه اسلامی معاصر عبارتست از: نواندیشی دینی، که خود به دو نحله عقلانی و معنویتگرا قابل تقسیم است، روشنفکری دینی که بر اساس حق به قضاوت درباره دیگری می پردازد. دیگری در این رویکرد اصیل دانسته می شود، چون انسان از آن حیث که انسان است مورد بحث است نه از آن جهت که انسان مسلمان است و سنت گرایی، که بر مبنای حق و باطل و با نگرشی مطلق انگارانه به دیگری می نگرد. دیگری در این دیدگاه در خوشبینانه ترین حالت، بیگانه است.

وی در توضیح روشنفکری دینی عقلگرا، این نحله را در مواجهه با دیگری موفق تر دانست و گفت:خویشتنی که در این دیدگاه تعریف می شود، یک دوران تاریخی در گذشته با برداشتهای غالب اموی نیست، بلکه اینگونه تعریف می شود که ما مجموعه اندیشه هایی مبتنی به استعدادهای خودمان در گذشته و معاصر داشته ایم که مبین خدمت اندیشه اسلامی به بشریت است. اندیشه هایی که با عقل انسان و مطابق گوهر دین ساخته شده اند. این مکتب در حقیقت به باخوانی عقلانی خویشتن با غلبه محور اخلاقی می پردازد.

این استاد دانشگاه با تاکید بر ناکارامدی دو دیدگاه روشنفکری دینی و سنت گرایی اضافه کرد: دیدگاه سنت اندیشان انحصار گراست و برای دیگری حقی قائل نیستند. اگثر متفکران ما سنتگرا محسوب می شود. از سید جمال تا شهید مطهری را می توان در این گروه دانست. البته مطهری در بازخوانی عقلانی در تفکر اسلامی نقش ویژه ای ایفا کرده است و دیدگاهش نسبت به دیگر متفکران در شناخت دیگری و تقلیل انحصارگرایی موجود، بسیار موثر بوده است.

پورحسن با تاکید بر  نقش علامه طباطبایی در این بازخوانی عقلانی در دوران معاصر گفت:  اما در آن سوی سنت گرایی جزم اندیشی وجود دارد که در دیدگاه سلفی به اوج خود می رسد. به طوری که داعش مدعی است، بر مبنای روایات اسلامی عمل می کند و در بسیاری از موارد این ادعا با در روایات موجود در منابع اسلامی قابل تصدیق است. در اکثر روایاتی که در صحیح بخاری و مسلم است، دیگری ملحد و دشمن است و باید برای سعادتمندی آنها را بکشیم. این نگاه فاشیستی در تفکر سلفی وجود دارد و این تفکر که آنها در صورت تشکیل دولت این دیدگاه خشونت آمیز را کنار می گذارند غیر واقعی است. در این منظر حق بر اخلاق چیرگی می یابد و درد و رنج انسان که حاصل ناکارآمدی های نظامات اجتماعی است به درستی درک نمی شود. آنچه حق گفته شده نمی تواند این رنج را از بین ببرد. اگر اخلاق ذیل حق تفسیر شود امکان درک دیگری در مرتبه ای عالی وجود ندارد.

الگوی علامه و کربن

نویسنده «هرمنوتیک تطبیقی: بررسی همانندی فلسفه تاویل در اسلام و غرب» دامه داد: منظر عقلانی – اخلاقی اگر چه با وجود نمونه هایی همچون ابن عربی، در اندیشه اهل سنت، هیچگاه به فرایند تبدیل نشده است. اما در تفکر شیعی متأثر از جایگاه اولیه عقل در مذهب تشیع و بهره مندی از منابعی همچون فارابی، این فرایند هر چند ضعیف وجود دارد.

پورحسن در ادامه  افزود:حصول فهم از دیگری به سه مرحله تقسیم می ود که این سه مرحله عبارتست از: دیگری به رسمیت شناخته شود، دیگری در آینده خودی شریک دانسته شود وخودی در اکنون بدون دیگری وجود ندارد.گفتگوهای میان هانری کربن و علامه طباطبایی نمونه بارز مرتبه اول از فهم دیگری است. این یک تفاوت عمده میان عقل گرایی شیعی و سنتگرایی سلفی دانسته می شود. علامه طباطبایی به عنوان یک اندیشمند اسلامی، دیگری غیر مسلمان را به رسمیت می شناسد و با او گفتگو می کند. بدون آنکه انتظار داشته باشد، او اسلام بیاورد.بنده امیدوارم اندیشه تشیع بتواند به درک مرتبه سوم از دیگری خود نائل شود.

این استاد دانشگاه در پایان گفت: در پژوهش های غربی تا پیش از این، دیدگاه سلفی نوعی ارتودوکس و راست گیشی اسلامی تلقی می شد و بقیه مذاهب در حاشیه آن تعریف می شدند، اما اکنون تفکر معاصر خطر این نوع نگاه را درک کرده است. آنچه حتی از سوی پژوهشگران غربی مورد توجه قرار گرفته و بیش از پیش باید مورد توجه باشد، همین عقلگرایی شیعی در اندیشه اسلامی است.اسفند ۲۵, ۱۳۹۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *